تبليغاتX
 بی سرزمين تر از باد

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به همه دوستای گل و بروبچه های باحال بلوگفا

چند وقتی بود که نتونستم بیام حسابی دلم براتون تنگ شده بود

بخون آوازكي تو شور و دشتي كه دل پر شوره امشب
يكي تو صحنه يادم نشته كه از من دوره امشب
به زير گنبد آبي احساس يكي بود و يكي هست
قسم به قصه هاي عاشقونه دلم تنگ كسي هست
كسي كه قصه ناب نگاهو يه مهتاب شب به من داد
از اون شب تو همه شبهاي مهتاب به يادش خوابم آشفت
به زير گنبد آبي احساس يكي بود و يكي هست
قسم به قصه هاي عاشقونه دلم تنگ كسي هست
همان كه كوچه بن بست عشقو به نام دل گشا خوند
منو به خونه گرم دلش برد دلو عاشق سرا خوند
تو اون كوچه كه اسمش دل گشا بود دلم تنگ كسي هست
تو اون خونه كه يه عاشق سرا بود دلم تنگ كسي هست


 

نوشته شده توسط میترا در 88/02/13 ساعت 12:58 موضوع شعر | لینک ثابت


از طرف یه دوست

هنگامی كه آوازه ی كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت…….
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت …..
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....


 

نوشته شده توسط میترا در 86/12/07 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت


به کدام مذهب هستیم؟

به کدام مذهب هستیم به کدام ملت هستیم

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرائی

            به غمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به سومعه رسیدم همه زاهد ریاحی

                در دیر می زدم من که یکی ز در درامد

                                  که درا درا عراقی که تو هم از آن مائی

 


 

نوشته شده توسط میترا در 86/10/16 ساعت 12:3 موضوع شعر | لینک ثابت


زندگی...

زندگی یه بازی مسخره بود

وقتی چشمای تو چشمامو ندید
دستامون یه قصه ی تازه نوشت
دلت عاشق شد و دنیامو ندید
               غصه ی نبودن و بودن تو
               بغض خنده هامو تو خودش شکست
               یخ جاده های خیس و شب زده
               بالای خسته ی پروازمو بست
اومدی اما می دونم که باید
نرسیده به گلایه گم بشم
تکیه مو بدم به هرچی فاصله ست
میون هزار تا سایه گم بشم
              من و تو مثل دو تا ستاره ایم
              که دلامونو به هم گره زدن
              توی گرگم به هوای آسمون
                         چشامون اما به هم نمی رسن
توی لحظه های تلخ بی کسی
بذار تنهاییمو تنها بذارم
تا همیشه عاشقت باشم ولی
حتی به خودم نگم دوست دارم


 

نوشته شده توسط میترا در 86/10/10 ساعت 7:43 موضوع شعر | لینک ثابت


هنوزم در پی اونم که می شه عاشقش باشم مث دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاههای پر از مهرش پناه خستگیم باشه می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا باشه هنوزم در پی اونم که اشکهامو روی گونم با اون دستهای پرمهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بزار دستهاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای ترو می خوام خدایا عشق من پاک درسته عشقی از خاک منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاک


 

نوشته شده توسط میترا در 86/10/01 ساعت 11:49 موضوع شعر | لینک ثابت


او نیز بی تاب من است...

آن روز روزی است در تقویم رومیزی
که در لابلای صفحات آن مخفی است
شاید همین فرداست
شاید در فصل بهار
و شاید وقتی دیگر
وجودش را در صفحات تقویم احساس می کنم
همانطور که احساس می کنم
جریان هوا را در بین موهایم ,
سیاهی شب بر روزمرگیم را ,
طنین صدای سقوط یک برگ را
و حسرت نگاه خسته ام را ...
 
هر روز غروب دلتنگ آن روزم
 
که یک روز دگر هم رفت
و صد افسوس که آن روز , امروز نبود
 
آرام به تماشای غروب می نشینم
 
و سرگشته از گذر روزها
 
تقویم را یک صفحه به جلو می رانم
 
نمی دانم آن روز کجا خواهم بود
 
در میان جمع خواهم بود یا تنها
  
خواب یا بیدار
  
مست یا هوشیار
 
و در چه حالی
 
خورشید غروب خواهد کرد
اما می دانم که آن روز
وقت سفر است
باید بروم
باید بروم
تا عمق تاریکی شب
تا آنجا که دگر هیچ نیست
بین من و او
آنجا که هیچکس مرا
از یاد او غافل نمی کند
می دانم که مرا در آغوش خواهد کشید
گرم و پرمهر
او که مرا به راه سفر فراخواند
او که وقت سفرم را اعلام کرد
بی وقفه خواهم رفت به سویش
او نیز بی تاب من است
         
  
اندک توشه ای دارم
 
و چمدانی زیر تخت خواب
 
که گمانم از شوق سفر
 
چمدانم را از یاد خواهم برد
  
و بالاپوشی که به آن میخ آویزان است
 
که مبادا سفرم در فصل زمستان باشد
به گمانم آن را هم از یاد خواهم برد
 
من چه مستم آن روز
 
که به شوق سفرم
 
دل از همه خواهم برید
و بی وقفه خواهم رفت به سویش
 
او نیز بی تاب من است
به همه خواهم گفت
همه جا خواهم خواند
که سرانجام فراخواند مرا
او که بر دیدن من
از خودم مشتاق تر
اشتیاقش همه عشق
و سرانجام سفر
آرام خواهم خفت
و چشم از همه نامردی ها
فرو خواهم بست
و دگر هرگز نخواهم گفت
که مرا نیست قرار ...
 
روزها از پی هم می گذرند
 
هر روز به روز سفرم نزدیکتر
آن روز , روز مرگ من است
آن روز فرا خواهد رسید
روزی که خواهم رفت از این ویرانه ها
به تماشای حضور
 
به حضور احساس
 
به سرآغاز همه عشق و همه راز
 
به آغوش گرم خدا
 
که مشتاقانه مرا در بر خویش
 
می فشارد با مهر
و به من می گوید
که چه دیر آمده ای
     
که همینجاست همه آرام و قرار
     
تا ابد خواهی ماند
تو در این وادی عشق
بی وقفه خواهم رفت به سویش
  
او نیز بی تاب من است


 

نوشته شده توسط میترا در 86/08/20 ساعت 7:29 موضوع شعر | لینک ثابت


گل بارون زده من

                  گل یاس نازنینم

                             می شکنم پژمرده می شم

                                               نزار اشکات و ببینم

 ای گل شکسته ساقه گل پرپر

                  که به فکر غربت پرنده هایی

                                 توی بغض مبهم چشات می خونم

                                                       که به فکر یه سفر به انتهای

سر بزیر دل شکسته نازنینم

                      اگه سادست واسه تو گذشتن از من

                                         مرثیه سر کن برای رفتن من

                                                           آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

 

         


 

نوشته شده توسط میترا در 86/08/06 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت


همه می گن لطافت بارون! اما من می گم عشق بازی آسمون...×××اس ام اس باحال×××

 

*عزيزم مثل يک الماس بودي برايم بهترين احساس بودي ولي از بس که زشت و تاس بودي نفهميدم که تو الياس بودي

*عشق ورزيدن را ازکويربياموزيم که دريا بودنش را به آفتاب بخشيد...

*يادته يه روز گفتي چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم؟ عكسشو بده جنازه شو تحويل بگير! خودت بگو چي شد

*كه امروز به جاي جسدش كارت دعوت عروسي تون به دستم رسيد

*اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

*زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند.

 

*مهم نيست که خسته ام، مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه مهم نيست که غمگينم، مهم اينه که الان پر از تجربه ام مهم نيست که يه دونه غصه دارم، مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن مهم نيست دلم شکسته، مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته است

*امروز چند تا نفس كشيدي؟ 10 تا؟100تا؟1000تا؟...به اندازه ي تموم نفسايي كه كشيدي برام عزيزي

*آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.

*زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه

 

*يه مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

*جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد 

 

*دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتو بکنم مي دوني چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده

 

*شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارمر .

*هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند .

*آرزويم اينست ... نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه

*شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

*زماني كه فكر ميكني در 7 تا آسمون يه ستاره هم نداري يكي يه گوشه ي دنياست كه براي ديدنت لحظه شماري ميكنه

*براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!! تا مبادا دلش بشكنه.

*هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند

*موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

*به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد

 

*مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

*هيچ کس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي داشته باشد باعث اشک ريختن تو نميشود

 

*فرياد من از داغ توست ... بيهوده خاموشم مکن .... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
*بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

 

*خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

 

*يه روز يه پير مرده سوار الاغ اش شده بود و چوپوق مي كشيد... چند تا جوون تهراني بهش گير ميدن ميگن عمو جان از چوپوق ات بده الاغ هم بكشه! پيرمرده مكسي مي كنه :ميگه الاغ ام بچه تهرونه چوپوق نمي كشه. وينيستون مي كشه!!!

 

*به تهرانيه ميگن راه هاي پول در آوردن را بگو! ميگه سه راه براي پولدار شدن وجود داره: 1- بابات برات پول دربياره. 2- باباي مردم رو در بياري. 3- بابات در بياد تا پول در بياري!

 

*اگر يه مرد درب اتومبيل رو براي همسرش باز كنه شايد: 1- ماشين نو باشه 2- همسرش جديد باشه 3- اون

زن همسرش نباشه 4- مرد گاگول يا گلابي باشه!

 

*تهرانيه به پسرش ميگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟... پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!

 

*يه تهراني از يه تركه ميپرسه چرا فارسي بلد نيستي ؟ تركه ميگه : آخه من حضرت يوسف نيستم كه زبون هر حيواني رو بفهمم .

 

*يه روز يه تركه با خرش ميره تهرون واسه خودش سانديس مي خره اما واسه خرش دلستر. ازش ميپرسن چرا اين كارو كردي ؟ ميگه آخه خر من بچه تهرونه به خاطر همون كلاسش بالاست.

 

*آخرين خبر از اون دنيا : مقامات شهرداري تهران پل صراط رو برداشتن بجاش دور برگردون گذاشتن!!!

 

*به فارسه ميگن اصول دين رو نام ببر ميگه توحيد/نبوت/امامت/ونک/رسالت

 

*يه تهرانيه ميره خواستگاري، پدر دختره ميپرسه: خونه داري؟ ميگه: نه! ماشين داري؟ نه! كار داري؟ نه! پدر دختره شاكي مي‌گه: پس چي داري كه اومدي خواستگاري؟ تهرونيه ميگه: پشت مو رو حال مي‌كني؟!

 

*يه روز يه تركه و يه تهراني داشتن با هم تو خيابون را ميرفتن كه يهو يه خره عر عر كرد. تهراني به تركه ميگه ترجمه كن. يه كم اون طرف تر يهو خره گوزيد. تركه به تهراني ميگه حالا تو ترجمه كن!

 

*به ترکه می گن با گوهر جمله بساز می گه: تو گو هر وقت منو می بینی می گی جمله بساز!

 

*به يك تركه ميگن با كلمه سرطان يك جمله بساز: ميگه:خيلي معذرت ميخوام......خيلي ببخشيد....خيلي عذر ميخوام... ميگن :آقا گفتيم جمله بساز..چرا معذرتخواهي ميكني؟ ميگه:آخه ميخواستم بگم خاك برسرتان!

 

*يه روز به لوره مي گن با درخت بيد جمله بساز ؟ ميگه:درحياط خانه مايك درخت بيدبيد.
ميگن: بيد نه بابا بود ميگه:در حياط خانه ما يك درخت بود بيد.

 

*به تركه ميگن با لوبيا جمله بساز ميگه لولو بيا!!!

 

*به ترکه ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو تبريز با ما لجن!!!

 

*به ترکه مي گن با وطن جمله بساز مي گه: من به حمام رفتم وتنم را شستم. مي گن بابا وطن! وطن با طي دسته دار. مي گه همون ! با طي دسته دار خودمو شستم ديگه!


 

نوشته شده توسط میترا در 86/08/06 ساعت 10:24 موضوع همه چی از همه جا | لینک ثابت


تصور کن.آهنگ بسیار زیبای سیاوش عزیز

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته،

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بم افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاش و روی مین جا نمی زاره

همه آزاده آزادن همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی نهنگا خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر می شه از سرمه

کسی آقای مردم نیست برابربا همند مردم

دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

بدون مرزو محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا


 

نوشته شده توسط میترا در 86/08/06 ساعت 10:9 موضوع شعر | لینک ثابت


صدایت می کنم...

صدایت می کنم با اشکهایم نگار من                             بیا امشب به بالین نگاه سوگوارمن

ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید                          تورا می خواند این آشفته قلب بی فرار من

تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را                   به باران نگاهت سخت محتاجم بهار من

منم مجنون ترین لیلی که درآیینه حسرت                      خیال با توبودن زنده ام می داشت یار من

تمام هستی این واژه های مبهم وتنها                          فدای لحظه های غربت چشمت نگار من

تمتم حرفهایم ساکت وبی های وهوی امشب                نشسته در نگاه اشکهای بی قرار من

نبض لحظه هایم جاری یک جرعه فریاد است                  فریاد از التهاب دردهای بی شمار من

به دیدارم نمی آیی،سراغ از من نمی گیری                    ببین این شعر بارانی است تنها یادگارمن

بوسه


 

نوشته شده توسط میترا در 86/06/18 ساعت 10:24 موضوع شعر | لینک ثابت


نجوای تنهایی...

از طرف یه دوست

من در هیچ حالتی بر اسیر فاقد خشم اشراف زاده حسد نمی برم
یا پرنده ای که در قفس به دنیا آمد
و آن که هرگز از تابستان جنگل خبر نداشت
من بر آن بی رحمی که در قلمرو زمان از آزادی سوء استفاده می کند رشک نمی ورزم.
فردی که در قید و بند جرم و جنایت نیست، هشیاری اش هرگز بیدار نمی شود
به قلبی که هرگز به صداقت و دوستی تمایل ندارد
و به فرد هراسان و سست عنصری که خود را متبرک می داند
و در گرداب رکود و عدم تحرک غوطه ور است حسادت نمی کنم


من در درستی آنچه اتفاق می افتد تردید ندارم
و در لحظه های سرشار از غم و اندوه آن را حس می کنم
عاشق شدن و از دست دادن
بهتر از هرگز عاشق نشدن است


 

نوشته شده توسط میترا در 86/06/13 ساعت 11:5 موضوع شعر | لینک ثابت


ردپای عشق

هوا هوای بهار است

باد باده ناب

به خنده خنده بنوشم جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی

پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روح من

ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق  بجوش!

به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب!

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟

بیا که کام بگیرم از این جهان خراب.


 

نوشته شده توسط میترا در 86/05/03 ساعت 12:49 موضوع شعر | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting